248 - تاریخ: 1401/2/6 ساعت: 15:18
حکایت این تهوع ها در روز آخر همچنان ادامه دارد میخندم در نهایت چون این نشون میده تو دختره با پشتکاری هستی
249 - تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 11:37
روی پایم خوابیده ای و تب داری. با گوشی ام برایت مداحی گذاشته ام. نزدیک به سه ماهت شده است. پیش خودم همش بغض دارم که امام حسین از دیدن شهادت علی اصغر چه کشید که من هلاک این تب کردن تو ام. هر جور هم که حساب کنی شهید کردن کودک 6 ماهه در هیچ قاموسی انصاف نیست. خدا لعنتشان کند. [ چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۶ ]...
239 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:06
حالم خیلی بد است. به زور خودم را میکشم تا سرکار و بعدش هم منزل پدری. خوابم نمیبرد. غذا نمیخورم. فکر کنم کم کم بمیرم شاید هم مرده ام و دارم تجزیه میشوم. [ یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵ ] [ 8:38 ] [ ] [ ]
240 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:06
سلام جوجه ی 6 سانتیه من دیشب با بابایی رفتیم سونو و دیدیمت. چشماش پر از ذوق بود. باورت میشه داشتم به خودم میبالیدم برای داشتنش.
241 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:06
کسی در تو تکان می خورد کسی که قرار است بهانه ی شادی بی اندازه ات باش کسی که میگویند 175 گرم است اما خوب معلوم است دختر است و عشق مادرش. بی شک تو قرار است دوست داشتنی ترین چیز این دنیا باشی.
242 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:06
آخرش هم نتوانستم با حجم عظیم دلتنگی برای تو کنار بیایم آخرش هم شکست این بغض چندسالهآخرش هم تلفن به صدا درآمد پ ن: هفته پیش با نیاز زندگی حرفیدم. سه نفره شدن گریه اش را شدیدتر کرد که اینهمه دیر چرا فهمیده. فکر کنم صلح کردیم.
243 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:06
نمیدانم ترمه می تواند نام تو باشد یا نام یک پارچه ی زیبا و اصیل ایرانی ولی می دانم آنقدر لطیف هست که دل آدم بخواهدش.
244 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:06
چیزی که در من تکان می خورد عجیب است. من با آن انس می گیرم و دلم نمی خواهد حتی یک لحظه آرام بگیرد. دلم پر از شوق است برای دیدنش که سالم باشد و بخندد و من کیف کنم. حس عجیبی ست اینکه چیزی کوچک درون تو پا بگیرد و بزرگ شود. اینکه کسی را بخواهی که نمی دانی چه شکلی است درست مثل راه رفتن در تاریکی به شوق رس...
245 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:06
هفته ی پیش، هفته ی خیلی خوبی بود. پنج شنبه 31/1/96 رفتیم آقابزرگ و کلی خریدهای ریز و تقریبا درشت کردیم. جمعه هم رفتیم خیابون بهار و باز هم خورده ریز خریدیم. حضور تو دارد پررنگ می شود در کنار ما. دیوارهای اتاق هم که گچ شد حالا می ماند آن رنگ صورتی ملیح که قرار است لباس این دیوارها شود. دوم اردیبهشت ه...
246 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:06
اسمش را تنبلی میگذاری یا سنگینی حق داری غر بزنی چون خیلی وقت است ننوشته ام. از 23 خرداد که سه شنبه بود به خاطر توی فینقیلی دیگه سرکار تعطیل شد و الان افتاده ایم با پدر جانت روی دور شمارش معکوس. هر شب در موردت حرف میزنیم هر شب تصورت می کنیم هر شب بیشتر ذوق زده ایم. درد هم هست نفس تنگی هم هست اما ذوق ...
247 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:06
هر روز به تاریخ آمدنت نزدیک تر می شوم. استرس پشت استرس و شوق قطار قطار ... .دیروز دیوارکوب اتاقت را هم گرفتیم. امروز هم کارگر آمد و دیوارها راشست. همه چیز آماده می شود جز من که نمیخواهم ازم جدا شوی. ذوق آمدنت از یکسو و بغض رفتنت از بطنم از سوی دیگر. آخ که چقدر عزیزی تو. [ شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ ] [ 0:57 ...
231 - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 21:47
می روم دکتر و بعد آزمایشگاه و همانجاست که کسی پا به پای من خسته می شود دلش می گیرد خوشحال می شود پ ن: کمتر از یک ماهگی ات مبارک.
230 - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 5:06
هیچ کس مرا هیچ وقت شبیه تو دوست نداشت آنقدر زیاد که در یک لحظه بی تابم شود و آنقدر کم که در کمتر از یک لحظه رهایم کند.
220 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:55
شب با تو صبح نمی شودبهشت می شود در عرش اعلی!ufeff
221 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:55
این بی انصافی است که هر آهنگی که گوش می دهم یک تکه از خاطرات تو مرا در بر می گیرد.
222 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:54
می دانم من نخواستم امااینبار تو اراده کنمثل سال کنکور که باید توی فشردگیبه اوج می رسیدیمتوی آخرین روزهایممرا طلب کن!
223 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:54
این که نمی نویسم فکر نکن تمام شده است نه! آتش زیر خاکسترم! پ ن:گوگل پلاسم بیشتر.
224 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:54
هنوز هم دیر نشده با تو می توان بهار را برگرداند.
225 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:54
امشب همه ی گذشته را ریختم دور و تنم را سپردم به قضا به قدر به خواست خدا می دانی، همین که حس می کنی می خواهدت شرمنده می شوی. می دانم شاید پشیمان بشوم اما گاهی چاره ای نیست باید تنت را بسپاری به سرنوشتی که خیلی هم منتظرش نیستی. سعی می کنم خودم را راضی کنم. سعی کن کنارم باشی.
226 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:54
شاید اگر میشد برای بار هزارم عاشق شد برای بار هزار و یکم تو انتخاب میشدی شاید پیش خودت با این شرایط من هزار جور تفسیر داشته باشی اما برایم مهم نیست عشق هیچ وقت از من اجازه نگرفت که حالا بخواهم به خاطرش جواب پس بدهم. با تو حتی حوصله بغض کردن هم ندارم با تو شاید به غر زدن رسیدم اما اشتیاقم را نگرفتی ه...

برچسب‌های مرتبط

230 fifth | 230 park avenue | 230 lbs to kg | 2300 arena | 230 c to f | 2300 hours | 230 area code | 230v plug | 230 forest | 220 lbs to kg